"چخوف" نمایشنامه نویس بیمار دوست

 بابک شهاب

با وجودی که صد سال از درگذشت آنتون پاولوویچ چخوف، پزشک و نمایشنامه نویس برجسته روسی می گذرد اما هنوز هم اهالی ملک "ملیخووا" در حومه مسکو، هیچ جایی را مناسب تر از این مکان برای مداوای بیماری هایشان نمی شناسند.

هنوز هم نسخه های پزشکی با سربرگ "آنتون چخوف"  کاربرد خود را از دست نداده‌ است. وگر نه بیماران عاشق چخوف، در جایی که مولف مرغ دریایی،اقدام به درمان آنها می کرد، این چنین در صف های طویل تزریق نمی ایستادند و اصرار به مداوای خود نداشتند.

بسیاری از بیماران، داستان های کوتاه و نمایشنامه های قدیمی این نویسنده جاودان را خوب می شناسند و به خود می بالند که طی 10 سال اخیر برای نخستین بار از این امکان برخوردار شده اند که برای معالجه، راه دراز شهرهای دیگر را در پیش نگیرند و در جایی خیلی نزدیک‌تر، یعنی مکانی که زمان های دور خود آنتون به مردم خدمت می‌کرد، معالجه شوند.

آنها می گویند: مسوولان موزه چخوف تصمیم گرفته‌اند یکی از اتاق‌های موزه را به درمانگاه تبدیل کنند، زیرا اتاق کوچک ویژه تزریقات، اگر چه به وسایل و دستگاه‌های مدرن مجهز شده است، اما هنوز بوی گذشته‌ها را می‌دهد. چنانکه روی میز برگه‌های نسخه چخوف با امضای ویژه اش، و پشت پنجره، باغچه گیاهان دارویی او به چشم می‌خورد.

مردمان میلخووا خوب می دانند زمانی که چخوف به آنجا نقل مکان کرد، هیچ پزشک دیگری در آن نواحی یافت نمی‌شد و او به‌تنهایی مجبور بود ساکنان 25 روستای منطقه را مداوا کند و این درحالی بود که چخوف همه ‌فن‌حریف هم دمل‌های چرکین را باز می‌کرد، هم برای مبتلایان به وبا نسخه می‌پیچید هم دندان بیماران را پر می‌کرد.

ساکنان روستاهای اطراف، درست مثل زمان حیات چخوف، هیچ جای دیگری برای مداوای بیماری‌هاشان ندارند.

البته مسوولان موزه، به خود اجازه نداده اند تا منزل چخوف را در حین بازسازی، به یک درمانگاه مدرن امروزی تبدیل کنند و به همین منظور در مجاورت مطب، اتاق پزشک معروف سده نوزده را نیز احیا کردند که برای بازسازی اتاق چخوف مجبور شدند ابزار پزشکی و مبلمان قدیمی آن زمان را نیز از درمانگاه‌های ایالتی جمع‌آوری کنند.

ظاهر این اتاق بسیار فقیرانه است. اما وسایل و بالا پوش چخوف چنان از چوب لباسی آویزان شده که انگار این پزشک حاذق، تنها برای مدت کوتاهی اتاقش را ترک کرده و به زودی باز می گردد. چخوف حتی عینک همیشگی و معروفش را در اتاق جا گذاشته است. شاید او نمی دانست بیماری سل با او کاری می کند که چشم هایش برای همیشه بسته می ماند و دیگر هرگز نیازی به عینک پیدا نخواهد کرد. و شاید باز هم نمی دانست که تنها عامل شهرت جهانی او در مرگش خلاصه شده و کافی است او بمیرد تا اعتبار پایگاه ادبی اش جاودان بماند.

شنبه 28 مرداد 1385